skip to Main Content

زندگی در کنار آدم های پرخاشگر

در لحظه خشم و پرخاشگری می‌خواهیم دیگران را برنجانیم اما بعد متوجه می‌شویم خودمان را رنجانده‌ایم و موقعی این را درک می‌کنیم که خیلی دیر شده است. همه ما تجربه های تلخی برای خشم و پرخاشگری خود داشتیم و هر کدام به نوعی برخی موارد زیر را تجربه کردیم:

 

۱. خراب شدن رابطه مان با دیگران

پرخاشگر شدن و دعوا کردن می تواند رابطه ما را با آدم های دور و برمان تیره و تار کند. رابطه با دوستان، رابطه با والدین، رابطه با همسر، رابطه با زیردستی ها و بالادستی ها، رابطه با معلم، راننده تاکسی و هرکس دیگری که با او دعوا راه انداخته اید، می تواند به خاطر خشمگین شدن خراب شود.

 

۲.  از دست دادن وقت

واقعاً تا به حال فکر کرده اید وقتی که به خاطر از کوره در رفتن تلف کرده اید چقدر بیشتر از زمانی است که می توانستید با روش های مسالمت آمیز آن را پر کنید؟ بدبختی اینجاست که فقط همان اوج دعوا نیست که وقت آدم را می گیرد؛  حالتی که ذهن عصبی بعد از اوج خشم تجربه می کند، باعث می شود که ما نتوانیم کارمان را درست انجام دهیم و همین بیشتر وقت گیر است.

 

۳. لذت نبردن از فعالیت های مورد علاقه

وقتی که ما عصبی می شویم، دیگر نمی توانیم از کارهایی که قبلاً برایمان لذت بخش بوده اند، لذت ببریم. نه سینما رفتن، نه رمان خواندن، نه کوهنوردی، نه دوچرخه سواری، نه گپ و گفت با رفقا، دیگر هیچ کدام آن لذتی که همیشه داشته است را نخواهد داشت؛ ضرر بزرگی است، نه؟

پرخاشگری

۴. بالا رفتن میزان خطا

یک ذهن خشمگین نمی تواند بر چیزی تمرکز کند؛ هر کاری که قبلاً مثل آب خوردن انجامش می دادید حالا از خوردن زهر سخت تر می شود.

با توجه به اینکه خشم یک هیجان شایعی است که بیشتر نسبت به دوستان و نزدیکانی که نتوانسته اند انتظارات و خواسته های ما را برآورده سازند، تجربه می شود، بخش مهمی از پیامدهای خشم ضررهایی است که به روح اطرافیانمان که اتفاقا خیلی هم آنها را دوست داریم وارد می کنیم، آسیب هایی مانند:

دلهره و اضطراب؛ که هم به خودمان وارد می شود و هم به محیطی که در آن قرار داریم؛ مثلا فکر کنید در زندگی که به راحتی پدر و مادر خشم خود را بروز می دهند، چه دلهره و اضطرابی فرزندان آن خانه دارند.

خودكم‌بینی؛ کسی كه پیوسته خود را زیر فشارهای روحی ناشی از خشم و غضب همسرش می‌بیند اعتمادبه‌نفس خود را از دست می‌دهد و رفته‌رفته شخصیتش را گم می‌كند. در این روند، كم‌كم احساس خودكم‌بینی می‌كند و در نتیجه نمی‌تواند وظایف پدرانه یا مادرانه خود را در محیط خانواده به‌خوبی انجام دهد.

راه های زیادی برای کنترل خشم وجود دارد. اما یک راه هست اگر درون انسان نهادینه شود، از راه های دیگر بی نیاز می شود و آن روحیه عفو و گذشت داشتن است

انزوا و كناره‌گیری؛ حكم‌فرما بودن خشم در محیط خانواده، فرد را به شخصیتی گوشه‌گیر و منزوی تبدیل می‌كند. فردی که همیشه در جامعه و جمع های مختلف، پرنشاط حضور داشته كم‌كم با تحمل رفتارهای غیرمنطقی و غیرعقلانی برخاسته از غضب دیگران به جایی می‌رسد كه تمایل به حاضر شدن را در محافل از دست می‌دهد و سعی می‌كند به هر بهانه‌ای از مردم و اجتماعات دوری كند.

افسردگی؛ یكی از اصلی‌ترین عوامل ایجاد و گسترش افسردگی در افراد برخوردهای تخریب‌كننده و توهین‌آمیز به‌شمار می‌آید درحالی‌كه یكی از انتظارات طبیعی هر فردی در محیط خانواده احترام به شخصیت او در تمام مراحل زندگی است. حال، زمانی‌كه هركدام به صورت ناشیانه دیگری را مورد هجوم زبانه‌های خشم خویش قرار می‌دهد، در حقیقت بستر ابتلای همراه زندگی خود را به افسردگی فراهم می‌كند، مخصوصاً وقتی‌كه طرفِ زن یا مرد خشن و پرخاشگر، فردی درون‌گرا، آرام و بی‌زبان است.

دلسردی؛ یكی از بدترین حالات زندگی زمانی است كه هریك از افراد از یكدیگر دلسرد و دلگیر شده باشند. در چنین شرایطی هیچ جذابیتی برای خانواده رنجیده شیرین نیست و هیچ چیز نمی‌تواند آنها را شاد كند. خشمگینی و بروز عصبانیت به این حالت به شدت دامن میزند.

 ابهت زدایی؛ زن یا مردی كه در حریم خانواده پیوسته از ابزار خشم بهره می‌گیرد تا حرف خود را به كرسی بنشاند و با عصبانیت و پرخاشگری، شریك خود را تحت فشار قرار می‌دهد، در واقع ابهت و جایگاه حقیقی خود را در قلب همسر از دست می‌دهد. این فرد حتی اگر احترامی را از جانب همسر خود حس می‌كند، باید بداند كه این احترام از ته دل نیست بلکه مصنوعی و از سر ترس و … است.

 كینه‌پروری؛ پرخاش‌های وقت‌وبی‌وقت زن یا مرد در محیط خانواده به‌مرور در قلب افراد ایجاد كینه و دشمنی می‌كند و در برخی از موارد مشاهده شده است كه همسر و فرزندان فرد عصبی و پرخاشگر در موقع نیاز از كمك كردن به او دریغ ورزیده‌اند و او را همانند دشمن خود دانسته‌اند و این بدترین پیامد خشمگینی ها و عصبانیت های بی جا و مکرر در خانه است.

پس لازم است برای کنترل خشم چاره ای اندیشید. راه های زیادی برای کنترل خشم وجود دارد. اما یک راه هست اگر درون انسان نهادینه شود، از راه های دیگر بی نیاز می شود و آن روحیه عفو و گذشت داشتن است.

عوامل مختلف پرخاشگری را تا کنون بررسی کردیم. هر یک عوامل فوق از دیدگاههای خاصی ناشی می شود و در نتیجه هر یک از این دیدگاهها روشهای درمانی خاص خود را دارا می باشند اما هر روش هم دیدگاههای دیگر را در درمان اختلالات بی اثر نمی دانند. دیدگاه علوم پزشکی توارث و عملکرد سیستم عصبی و هورمونی را علت پرخاشگری می داند و متعاقبا در درمان آن نیز کاربرد دارو را در درمان ترجیح می دهد. دیدگاه روانشناسی رفتارگرایی بکارگیری رفتار درمانی در کنترل رفتار موثر می داند. دیدگاه روانشناسی شناختی علت پرخاشگری را طرز نگرش فرد می داند و در درمان به بازسازی شناختی فرد اعتقاد دارد. دیدگاه روانکاوی نیز رفتار نابهنجار را ناشی از عقده های سرکوب شده گذشته فرد می داند و در درمان این اختلالات نیز اعتقاد به برون ریزی این عقده های روانی بوسیله فنون روانکاوی از جمله تداعی آزاد دارد.
هیپنوتیزم درمانی نیز استفاده از قدرت تلقین برای دسترسی به لایه های عمیق تر فكر به منظور گذاردن تأثیر مثبت در الگوهای ذهنی و رفتاری یك فرد است . و تاثیر شگرفی در درمان پرخاشگری دارد

Back To Top